تبليغاتX
هذيان هاي يك ذهن سركش

هذيان هاي يك ذهن سركش

 

www.sizarta-s.persianblog.ir              براي خواندن نوشته هاي من به اين آدرس مراجعه كنيد

 

برای مشاهده یادداشت به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 22:35 توسط سيذارتا |


 

برای مشاهده یادداشت به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 22:30 توسط سيذارتا |



ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388 22:41 توسط سيذارتا |


 

برای مشاهده یادداشت به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388 13:37 توسط سيذارتا |


 

برای مشاهده یادداشت به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 21:6 توسط سيذارتا |


 

برای مشاهده یادداشت به ادامه مطلب بروید...

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 21:36 توسط سيذارتا |


 

برای مشاهده یادداشت به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 19:34 توسط سيذارتا |


 

برای مشاهده یادداشت به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 22:5 توسط سيذارتا |


 

برای مشاهده یادداشت به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388 13:2 توسط سيذارتا |


 

برای مشاهده یادداشت به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 20:7 توسط سيذارتا |


 

برای مشاهده یادداشت به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 10:46 توسط سيذارتا |


 

برای مشاهده یادداشت به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 14:29 توسط سيذارتا |


 

برای مشاهده یادداشت به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 13:15 توسط سيذارتا |


 

برای مشاهده یادداشت به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387 14:35 توسط سيذارتا |


   

درباره من

 

مینویسم از خاطرات تلخ این

 

 روزها. میگذرن و مطمئنم روزی

 

 میرسه که با یادآوری این روزای

 

 سخت لبخند بزنم و بگم چقدر

 

 ضعیف بودم ،چقدر بچه بودم که

 

 این مسایل کوچک و پیش پا

 

 افتاده من رو آزار میداد.ميدونم

 

 روزي ميرسه كه با تمام وجود

 

 احساس خوشبختي ميكنم. اون

 

 روز دير نيست شايد يكي از

 

 همين روزها...


 

 

 

 

 


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

خرداد 1388

اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387



پیوندها

روايت يك زندگي 18 ماهه (داستان زندگي من)
داستان زندگی خانم آ (این داستان واقعیست)
دنياي خاطرات من
روزهای من
شبهای بی ستاره من ( سايه)
بانوی عشق
خانومه دوست
مامان پارسا
" خلوت من و تو "
مامان ع*سل و ک*سری
,,,,من زن ..یه دنیا حرف نگفته دارم,,,,
خالی کردن یک ذهن آشفته
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin